2013-12-26 18:05:48

نامه 502

جین ،جین ،جین
بچه که بود،بچه که بودیم ،هیچ وقت به این که تو کجایی هستی ،من کجایی ،فکر نمی کردم ! فکر نمی کردی! درواقع دنیای ما دنیای دیگه ای بود یادته ؟؟؟؟
حیاط پردرخت وگل خونه ی شما سرزمین بازی ما بود ،کشوری که هیچ اسمی نداشت فقط پراز شادی بود یادته ؟؟؟ من وتو بودیم ودنیایی که توش هر کاری دلمون میخواست تو رویا می کردیم ،تو سرزمین من وتو تخم های ریز نقره ای گل های ناز ارزشمند بودن وساعتها اون تخم ها رو جمع می کردیم وتو شیشه های خالی آمپول پینی سیلین می ریختیم.
سالها از اون چند ماه دوستی گذشته من الان می دونم کجایی هستم ،می دونم تو کجایی هستی .
من الان در منطقه ی محرومی از کشورم معلم هستم .میدونم تو چکار می کنی چون یواشکی در فیسبوک میام واز احوالت خبر دار میشم ،پارسال که مادر یکی از دانش آموزام براثر سرطان سینه فوت شد به یاد عکسهایی که با دوستت وبچه هاش که سرطان سینه داشت ودرمان شده بود افتادم و یک بار دیگه به خاطر آوردم کجا زندگی می کنم.
کاش عموت ودارودستش کمی به فکر دانش آموزای من بودن ،رقیه سرطان داره و دیگه سرکلاس ورزش نمی یاد ....
من هنوز یکی از اون شیشه ها رو دارم ومیخوام تو حیاط مدرسه بکارمشون برای بهار نمی دونم بعد از سالها این دانه های ارزشمند سرزمین دوستی من وتو سبز می شن !!آرزوم برای تو وخودم اینه که سبز بشن وگل بدن ......سال نو مبارک

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.