2013-12-23 17:49:46

نامه 186

آهای آقائی که هنوز جان منید!
نمی‌گویم سلام که خدایی نکرده باز به خداحافظ نرسیم.
بلند میگویم جان! ... آنقدر بلند صداتان می‌کنم شاید سرتان را برگردانید سمت روزهای رفته ،
نمیدانم از آخرین بار که دیدمتان ، توی حیاط خانه هامان چندبار برگ‌ها ریخته ، چندبار برف آمده ، چندبار شکوفه‌های بهارنارنج گٔل داده.
تقویم اتاق مه‌ گرفته ی من ، از همان روز‌ها ایستاده ... ایستاده و من مثل آدم برفی‌ها چشم دوخته‌ام به آفتاب که شاید از پشت ابر دربیاید ، آبم کند ، و رود مرا برساند به شما !
جان من!اینکه می‌گویند رودها و کوه‌ها و مرزها آدم هارا جدا میکند، یه شوخی‌ کودکانه‌ ست، این خود ما هستیم که با منطق درونمان دیوار چیده ایم بین خودمان و سایرین !
جوانتر که بودم فکر می‌کردم "زمان" همه چیز را از خاطر ادمها میبرد!اینهم از آن‌ چیزهاییست که حالا میفهمم اصلا امکان پذیر نیست!
امروز که اتفاقی توی این فضای مجازی پر از میلیون‌ها میلیون آدم، دوباره لبخندتان را از پشت عکسهای رنگی‌ رنگی‌ دیدم، انگار یک چیزی مثل بهار توی دلم اتفاق افتاد!درست همانی شده اید که فکر می‌کردم، همان جانی که آرزویش را برایتان داشتم!
دروغ نگفته باشم هنوز رویا پردازم ، هنوز روزی هزار بار فکر می‌کنم این‌دفعه که دیدمتان چه چیزهایی برای گفتن دارم،چه جاهایی برای بردنتان!
بیاید اصلا رفتو آمد کنیم !
پاییز برویم بالاترین نقطه ی کوه ، شهر را تماشا کنیم ... باران که گرفت لطفا بهانه ی چتر نیاورید ..زیر باران بدویم ... یک گوشه پناه بگیریم .. به "موش آب کشیده"شدنمان بخندیم....."گرم میشوم"
بیایید ... یکبار ... با من بیایید دیوانه گی‌ کنید ... بیایید چله زمستان "ولی‌ عصر" نوردی کنیم ،با "من" وسط سنگ فرشهای نیمه برفی بایستید ... بستنی بخوریم......." آب میشوم"
بهار که شد مرا ببرید واشنگتن ،جشنواره "شکوفه‌های گیلاس" ،شکوفه‌ها که بالای سرمان برقصند ... لبخند همیشگیتان را که بزنید ... " بهار میشوم" ...
خوب یکبار هم برویم "تایم سکوئر" آن وسط بایستیم ، دوربین را بدهیم دست پیر زنی‌ که از کنارمان رد میشود... دست آخر یکی‌ از آن‌ عکس‌های نگرفته مان را بگیریم ...یک طور خاص که کّل خیابان حسودیشان بشود.
جان ! پشت این همه کوچه و بلوار و بزرگره ... توی عصر تکنولوژی که باید بهم نزدیکمان کند ... چقدر پریم از خاطرات داشته و نداشته ...
راستی‌ هنوز فکر میکنید‌ اگر از ته دل‌ بخواهیم…. یک‌روزی به آرزوهامان می رسیم؟
فکر میکنید‌ اگر بابا نوئل، واقعی‌ بود برایم می‌ اوردتان ؟
فکر میکنید‌ شب سال نو ، از ته دل‌ که آرزوتان کنم………….

جان !
بی‌ صبرانه منتظرتان هستم
میگویم بی‌ صبرانه چون تنها کسی‌ هستید‌ که میدانید‌ چقدر آدم کم صبری هستم..


جان !
بی‌ صبرانه ...

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.