2013-12-26 14:51:49

نامه 452

راستش اصلا دلم نمی خواهد به تو حتی سلام بدهم.پس بهتر است کاری که دلم نمی خواهد را برایت انجام ندهم.گمانم شما خارجکی ها هم از این کارهای احمقانه ای که از سر اجبار باشد خوشتان نمی آید.پس رک بودنم آزارت نخواهد نداد.من بدون سلام و بدون اینکه دلم خواسته باشد بدانم حال خودت الان چطور است فقط یک نامه می نویسم.ببین جان؛ توی لحظه های بدی بودم، تو وضعت بهتر بود.تو دلت به انبار نگزاوار کشورتان خوش بود و ما دلمان به دعاهای خاله ای که دخترش را بدون تکه ای از محتویات انبار پت و پهن و درندشت شما از دست خواهد داد. آخرش هم که زور انبار شما به دعاهای خاله ی ما چربید و دختر خاله ی ما مرد و خواهر شما هنوز مرغ با سس توت فرنگی اش به راه است و راست راست راه می رود و پز انبار های نگزاوارتان را به میدهد.بعد از پیدا کردن تو به سرم زد پیج خواهرت را هم دید بزنم.خودم دیدم که که کنار نگزاوار یک عکس دونفره گرفته بود و دلم آن لحظه خیلی شکسته بود.از اینکه هرچه تلاش کردم تو را پیدا کنم و کمتر به نتیجه رسیده بودم هیچ حالم خوش نبود.داشتیم لباس های گل گلی و کفش های پاشنه بلند دختر خاله را برای خیریه جمع میکردیم که عمو جانتان یک ضربه ی کاری دیگر حواله یمان داد.به عمو جانتان بگو سیاست را از عواطف ملت ها جدا کند.مشغول تصور برادرت با لباس جنگی و تعداد ستاره های کت و کولش بودی که پاک یادت رفت اخبار مربوط به ایرانِ دوستت را با دقت بیشتری بخوانی.شاید حواست به تنظیم و جفت و جور کردن گل و منگول های حاشیه ی جشن خیریه ی عمویت بودی که پیج فیس بوکت را ، که کامنت های کمک خواستنم را زیر سیبیلی رد کردی.جانِ عزیز؛ مامان میگوید آدم ها را به شلوغیِ سرشان باید بخشید، اما ببخشید که رک ام؛ ببشخید که حرف هایم ممکن است به تیریج قبایتان بربخورد اما من بلد نیستم جانی را که با تنظیم حاشیه ی صفحه خبر جشن خیریه ی عمویش ؛ که با قربون قد و بالای برادر تنومند و جنگی اش با تمام ستاره های کت و کولش مرا فراموش میکند ببخشم.مامان میگوید اگر تو را نبخشم نمی توانم دیگر باتو حرف بزنم. میگوید دلم تاریک میشود و سیاه.اما من قبول ندارم جان.من تا آخر عمر از دختر خاله ای که توی تنظیم حاشیه ی جشن عمویت ؛ توی ذوق شمردن ستاره های کت و کول برادرت مرد با تو قهرم.با تو قهرم اما باز هم با تو حرف میزنم.شاید یک روز دختر خاله ام با همان کفش جیر پاشنه بلندِ پاپیون درشتش به خوابم آمد و گفت جان را به شلوغیِ سرش ببخش.
با اینکه نفهمیدم چطور پاپا نوئل شما توی برف و سرما حال و حوصله ی گشتن و کادوی پاپیونی به در تمام آدم های دنیا بردن را دارد اما امیدوارم سال جدید صلح بین تمام آدم های دنیا هدیه ی پاپانوئل باشد.

پریا روحی

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.