2013-12-23 20:27:04

نامه 211

جین عزیزم سلام . چند سالیست که از تو بی خبرم . به قدری از پیدا کردنت ذوق زده ام که نمی دانم از کجا باید شروع کنم . از خودم اگر بخواهم برایت بنویسم باید بگویم که این سالهای بی خبری روزهای خوبی را برایم رقم نزدند . درست چهار سال پیش بود و من 19 سالگی را تجربه میکردم . همه پیشامدهای ناگوار پشت سر هم اتفاق می افتادند . می دانم برحسب شغلت کم و بیش از آن ها مطلع هستی اماشاید از عمق فاجعه خبر نداشته باشی . همان روزها بود که تحریم ها علیه ایران رو به افزایش بودند و ما به بسیاری از داروها دسترسی نداشتیم به همین خاطر در نامه ای از تو خواستم برایمان نگزاوار بفرستی . نامه ام به دلیل عوض کردن خانه ات برگشت خورد. هرچند بعدها فهمیدم که فرستادن دارو از طریق پست امکان پذیر نیست . اگر هم چنین امکانی وجود داشت دیگر دیر شده بود و دختر خاله از میان ما رفته بود . تو خوب میدانی که او برایم حکم یک خواهر را داشت و حالا در نبودش خلا بزرگی در زندگیم احساس میکنم . جین گاهی با خودم می گویم کاش متولد یکی از سالهای دهه پنجاه بودم و بعد فکر میکنم که در این صورت 19 سالگی ام مصادف میشد با روزهای جنگ و ترس . میگویم کاش دو دهه قبل تر به دنیا آمده بودم اما به یاد می آورم که شاید به خاطر انقلاب فرهنگی هرگز نمی توانستم در رشته مورد علاقه ام تحصیل کنم . فکر می کنم کاش سال های دورتر به دنیا می آمدم اما به خاطرم می آید که شاید آن زمان در 19 سالگی زنی جا افتاده بودم که چند بچه قد و نیم قد دارد و وقتی هنوز به سن بلوغ نرسیده او را راهی خانه شوهر کرده اند . نمی دانم آرزو کنم در کدام دهه به دنیا می آمدم که زندگی برایم آنطور که میخواستم رقم میخورد . شاید اصلا بهتر بود آرزو میکردم در سرزمین تو که از آن با نام سرزمین آرزوها یاد میکنند به دنیا می آمدم . یا نه شاید بهتر بود در سرزمین کشف نشده ای به دنیا می آمدم به نام سرزمین صلح . جایی که در آن آسمان از فرط بارندگی ، آبیش چشم را میزند و آدمهایش از بی غمی عاشق داستان های تراژدی هستند . نمی خواستم ناراحتت کنم پس سخن را کوتاه میکنم . این را میدانم که آنجا شهر را برای شروع سال نو تزئین می کنند و تو دوست داری سال جدید را در شهر خودت بمانی یا حدالامکان به یک کشور اروپایی سفر کنی اما اگر این افتخار را به من بدهی و به همراه مادرت به ایران سفر کنید کوچه یمان را به شیوه ی خودمان برایتان چراغانی میکنم . میدانم که همه اینها شاید آرزویی بیش نباشد و تو به این زودی پیشمان نخواهی آمد . با این حال سال جدید را به تو و خانواده مهربانت تبریک میگویم و آرزو میکنم روزی فرارسد که سرزمین مادریم همان سرزمین صلح خیالیم باشد و با ویزای صداقت به هر جای دنیا که میخواهیم سفر کنیم و مرز بین کشورهایمان رودهای مملو از نیلوفرهای آبی باشد .

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.