2013-12-26 11:42:18

نامه 454

با تازه شدن سال ، دوباره یکدیگر را پیدا کرده ایم و این را به فال نیک می گیرم. مثل خاله سیما که دو سال پیش ، آشنایی من و تو را به فال نیک گرفته بود و فکر میکرد تو می توانی دست ِ خدا باشی تا مژگان ، چند بهار بیشتر نفس بکشد.
جین!
تو که می دانستی همه ی مادران جهان ، شانه زدن به موهای دخترانشان را دوست دارند.
تو که از آینه های کوچک دخترانه خبر داشتی.
تو که میدانستی سنجاق سر های رنگارنگ روی موهای کوتاه بند نمیشوند.
چرا صدای ورم کرده ی من از گلوی تو در جلسات محرمانه ی پدرت شنیده نشد؟
چرا نگزاوار به جای حسرت ، شکوفه ی امید در دل ها ننشاند؟
اگر آدم ها به دادِ هم نرسند که خیلی تنها و غریب می مانند.
آن جا فصل ها و سال ها به رسم طبیعت عوض می شوند ، این جا پاییز در تمام فصل ها نفوذ کرده و به برگ ریزان ِ "مژگان ها" مشغول است.
آه ..
می خواستم برایت یک پاکت پر از لبخند بفرستم! لبخندهایی با عطر گرم دارچین.. اما صدای گریه بلندتر می وزد .. پنجره ی اتاقت را باز کن تا پر شوی از بوی شور بغض .
نامه ام را برای برادرت بخوان و بگو مرزهای جغرافیا معیار درستی برای تعیین حق حیات نیستند. بگو زمین را خط کشی و تقسیم کرده اند ، آسمان که تقسیم نمی شود! نگاه تمام انسان ها در نقطه ای از آسمان به هم می رسد.
جین عزیز؛با تازه شدن سال ، دوباره یکدیگر را پیدا کرده ایم و من این را همچنان به فال نیک می گیرم.

با آرزوی روزهایی روشن
سال نو مبارک
پری ناز سعیدی

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.