2013-12-24 01:47:01

نامه 258

جان ، من تصمیمم را گرفته ام . از آدم های دور و برم خسته شده ام و جدای از این ، سرطان سارا ، مادرم را به شدت غصه دار کرده است . دیگر تو که بهتر از من میدانی . غم دوری از من برایش کم بود ، سارا هم اضافه شد .
دوری سخت است ، شاید مادر من و تو حداقل یک درد مشترک را تجربه کرده اند و آن هم دوری از فرزند ! هرکدام به نوبه خود . یکی دخترک عزیز دردانه لجبازش به ایران میرود ، دیگری از سر ناچاری پسرش سرباز ارتش میشود .
مطمئنم مادرم اولین کسی ست که اخبار ایران را دنبال میکند و نگران میشود و همچنین یقین دارم مادرت موقع پخش اخبار ارتش آمریکا چشم از تلویزیون بر نمیداشته است .
با این حال خوشحالم ، خوشحالم هم برای مادرت که بعد از این همه وقت فرزندش را به آغوش کشید و هم برای مادرم که نمیداند دخترکش قرارست غافلگیرش کند و به خانه برگردد .
جان ، دوری من و مادرم جز پیر شدن او و تنهایی من نتیجه دیگری نداشت ، اینهمه گفتم «ایران» و از خانواده به عشق ایران دلکندم و برگشتم ولی الان که دور و برم را میبینم جز آدم های افسرده و خسته چیزی نمیبینم . آدم های خسته ای که عصبانی اند و فکر میکنند حقشان را باید از یکدیگر بگیرند ، برای همین مدام باهم دعوا میکنند . خانه ها و خیابانها بوی تنهایی میدهند . هه … جان ، از قول من به مادرت بگو هرموقع که خواست به ایران سفر کند ، آدم های خسته ای که من میبینم خسته تر از آن اند که بجنگند و همه این را میدانند .
کانادا که بیایم به تو نزدیک تر خواهم بود و اگر بتوانم ویزای آمریکا بگیرم بدون شک پیش تو خواهم آمد . واااای …. لحظه دیدارمان را بعد از این همه وقت دارم تصور میکنم ، فرودگاه ، شیشه ، دست تکان دادن و … بغل و بعدش بوی گند عطر شیرین ات ! آره جان ، متاسفانه هنوزم که هنوز است از بوی شیرین عطر مردانه سردرد میگیرم و قبل از اینکه بیایم حتما بهت خواهم گفت که عطر نزده به دنبالم بیایی .
دوستی ، صلح و آرامش ، سه چیزیست که کشور منو تو از آن واهمه دارند ولی من آنها را برای خودم ، خودت و خودمان آرزو میکنم .
کریسمس مبارک
رژین

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.