2013-12-22 00:05:26

نامه 21

ای جانِ جان جانانم..
خیلی وقته توی خیابون ندویدم.حتی وقتی خیلی دیرمه با یه جور حال معذب و بلاتکلیفی بلند بلند قدم برمیدارم.که خب جای تاسف داره واسه کسی که تونسته رکوردِ زیر پنج دقیقه رو جهت استفاده بهینه از خواب بعدازظهر والدین بزنه و مث تیررر بره تا سه تا کوچه اونورتر و یخ دربهشت بخره و بخوره و برگرده..و خیلی بیشتر از خیلی وقته که با دو پای کودکانه ندویدم همچو آهو و نپپپریدم از سر جووو و دور نگشتم ز خانه...منظور فعل دویدن و پریدن و دور گشتن نیست البته. منظورم جانِ عمله.اینکه چیزی در تو باشه که وادارت کنه با سرخوشی شنگولانه ای اونقدر بدویی که پهلوت از درد تیر بکشه.و برات مهم نباشه بقیه چه جوری نگاهت میکنن چون اساسا چشات دارن دودو میزنن از زور بی هوایی و جایی رو نمیبینی..یک زمانی بود که خودم برای خودم بس بودم.بس بودم و خوشحال بودم از داشتن خودم و دوستهای خیالیم.الان هم راستش خودم برای خودم کفایت میکنم.ولی نه حتی به طرز غمگین که به شکل جدی و خشکی..انگار من و خودم دوتا آدم باشیم که همزیستی محترمانه و مسالمت آمیزی دارن کنار هم و لزومی نمیبینن برای خیلی خیلی شاد یا غمگین بودن.و انگار گاهی ما دو نفر نگاهی میندازیم به گذشته.که خیلی بیشتر از دوتا متین بودیم...متین شاگرد اول.متین خجالتی.متینی که سر صف دکلمه میخوند.متینی که اولین بار قایمکی تو حموم موهای پاشو شیو کرد و شهید کرد خودشو. متینی که تو کمد رختخوابا تمبرهندیاشو قایم میکرد.متینی که روزی هشت ساعت دوچرخه سواری میکرد.متینی که یه روز با دوچرخه رفت تا لب ساحل و بستنی قیفی میوه ای خورد به قیمت 50 تومن و یه روزدیگه؛یه روز ابری، بارونی زردشو که روش –جوجو صورتی- داشت پوشید و با یه آبکش رفت ماهیگیری و هیچی صید نکرد جز یه ماهی کوچولوی مرده...همه این متین ها جاشونو دادن به دوتا متین.متینِ تو..متینِ بیرون.فرقشون در اینه که متینِ تو پیژامه میپوشه و موهاشو باز میزاره و صبح تا شب فرندز میبینه و متینِ بیرون ماتیک میزنه و موهاشو میبنده و بوی روحیه ش بوی یه دست کت و شلوار خاکستری کارمندیه..تابلوئه که یه مرگیم هست،نه؟
چرا اینا رو برای تو مینویسم جان؟ چرا بعد از مدتها اولین حرفهام با تو سلام و چطوری و چطورم نیست؟ چون یادمه زمانی اینقدرپاره تن هم بودیم که هر شکلی از احوالپرسی های معمول توهینی محسوب میشه به اونچه که داشتیم..مسخره نیست که بهت بگم:سلام عزیزممم.چطوری؟ دلم برات تنگ شده.اوضاع خوبه؟ و تو بگی:متین عزیززززم.چه خوب که پیدات کردم.من خوبم.تو چطوری؟..مسخره نیست؟! همه خزعبلاتی که باهاشون شروع کردم (و شک ندارم میخونیشون) اگه قرار بود همو ببینیم تبدیل میشد به یه نگاه طولانی مخصوص خودمون.و میدونم حتی لازم نیست اینقدر توضیح واضحات بدم اما چه کنم که مستم! سال نوی تو و یلدای من مبارک.برات یه غول چراغ جادو آرزو میکنم.برام آرامش و عشق آرزو کن
شونه هاتو میبوسم؛ مت

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.