2013-12-22 20:42:47

نامه 85

برای جان

میدونم که میگی بی معرفتم ، میدونم که مدتهاست جوابتو ندادم ، میدونم که بی خبر گذاشتمت ، میدونم که آخرین نامه ام اصلا لحن خوبی نداشت و میدونم که وقتی دلیلش رو بگم درکم میکنی جان

فکر میکردم صفحه ی فیسبوکمو دیدی و از تسلیت ها فهمیدی که چه اتفاقی افتاده ، ولی خب تو که فارسی بلد نیستی …پس حالا مجبورم که خودم این خبرو بهت بدم :

جان ، من دو ماه پیش "مامانم" رو از دست دادم …

اینجا انگار تمام حرفهام یه دفعه به آخر میرسه ، یعنی بعد از این اتفاق انگار دیگه هیچ اتفاقی نمیفته که بخوام تعریفش کنم.
فقط شاید بتونم بهت بگم که چی شد که همه ی این اتفاقها افتاد

تو نامه ی آخر بهت گفتم که ما "مرجان" دخترخاله ام رو از دست دادیم.

روزای آخری که دخترخاله ام زنده بود مادرم که همه ی وقتش رو تو بیمارستان میگذروند، هر دفعه میدید من تو فیسبوکم از تو میپرسید که چی شد این جان ؟ دارو رو نفرستاد؟ حال خواهرش چطوره ؟

بعد از خاله ام میخواست که سر نماز برای خواهرت هم دعا کنه ، خاله ام هم دعا میکرد ، برای دختر خودش ، برای خواهر تو که ندیده بود ، برای برادرت که به حق پنج تن سالم از جنگ برگرده ، برای من ، برای تو

ولی چه فایده ؟ حتی خدا هم دست ِ خالی کاری ازش برنمیاد ، حتی خدا هم به دارو احتیاج داشت تا دعاهای مارو برآورده کنه
دعاها برآورده شد ولی فقط واسه خواهر تو که دارو داشت

تو تقصیری نداشتی ، به حساب خودت نمیخواستی کار غیر قانونی بکنی ،‌
ولی آخه جان تو چه میدونی از تحریم ها ؟
اصلا حواست به اون صفحه هایی که از زیر دستت رد میشن هست ؟
عموی قرمساقت تو مجلس طرح هایی ارائه کرد که باعث شد مانتونیم اون دارو رو گیر بیاریم و الان دیگه "مرجان" پیش ما نیست …

بعد از این اتفاق مادرم خیلی شکسته شد ، ناراحتی قلبیش شدیدتر شده بود.
ولی بهرحال وقتی روحانی تو انتخابات پیروز شد پا به پای ما خوشحالی کرد و با شادی گفت : حالا دیگه مامانِ جان میتونه بیاد ایران ، براش قرمه سبزی درست میکنم با فسنجون ، خدا کنه که دوست داشته باشه گفتم که دوست داره ، یه همسایه ی ایرانی داشتن که براشون درست کرده بوده .
مامانم اخمی کرد که مگه نگفتی همسایه هاشون شاهی بودن ؟ اونا که همنشینای اعلاحضرتن ! آشپزی کسر شانشونه !
میدونی که مامان من دل خوشی از سلطنت طلبای ایران نداشت، صد بار هم ازت خواستم اینو واسه پدر و مادرت بگی ،
اصلا بگو ببینم آخر به پدرت فرق بین " ایران " و " عراق " رو گفتی ؟
باباجان این دو تا کشور ۸ سال دهن هم دیگه رو گاییدن آخه !

طولانیش نکنم ...

این روزا غمگینم ولی گل روی " بزرگمردمون " از شعله های " امید " در سینه ام محافظت میکنم
تا یه روزی همه این اختلافا تموم بشه
اون وقت بیایم پیش هم ، من براتون قرمه سبزی درست کنم ، مامانتم منو بغل کنن .
شاید اون موقع یکم آروم بشم ، چون میدونی ؟ مادرا تو همه جای دنیا، بغلاشون امن ترین جای جهانه…

همه ی خانواه ات رو ( به جز عموی قرمساقت ) ببوس

سال نوت مبارک

قربانت دنیا

پیوست : عکس مامانم وقتی همسن الان من بود :)

.

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.