2013-12-24 18:48:17

نامه 356

جان،"جان من"، مرد همیشه خندان ؛
دوست دارم یه بار دیگه، شاید شاید برای آخرین بار اینجوری صدات بزنم، تا یه بار دیگه طعم این استعاره شیرین رو بچشم، یادت که نرفته؟! اولین باری که بهت گفتم وقتی بهت میگم "جان من" منظورم چیزی فراتر از اسمته. بگذریم....
نمی دونم وقتی اسم منو ببینی و بعد این همه سال شروع نامه رو ببینی با خودت چی فکر میکنی! شاید اونقدر برات بی معنی باشه که حتی بقیشو نخونی، ولی چیزایی هست که می خوام بدونی، با اینکه چند سال گذشته، با اینکه نمی دونم الان دست کیو تو دستات داری....
چه جوری برات بگم؟ از یه خواب 3 ساله؟ میگم خواب، این دیگه استعاره نیست، خواب بود واقعا خواب بود. هنوز آخرین نگاهتو تو فرودگاه یادمه، وقتی یه هفته ای تصمیم گرفتم برگردم، وقتی در رو به روت بستم، وقتی به هیچ سوالی جواب ندادم، من اون روزا خیلی چیزها رو فهمیدم وقتی دختر خالم مرد فهمیدم. وقتی خواهر تو خوب شد، فهمیدم. میدونی جان، مریضی اون دوتا باعث آشناییمون شد و مرگ یکی و خوب شدن اون یکی یه تلنگر بود، برای جدایی. من اون روز معنی تفاوت رو فهمیدم، چیزی که همه ی اطرافیانم روزی چند بار می گفتن و من درکش نکرده بودم....
جان ،من رفتم ولی پشیمون شدم، همون وقتی که هواپیما از خاک بیگانه ای دور شد که آَشناترین من اونجا بود ....
همون موقع برات نوشتم که پشیمونم ،که بر میگردم، که این رفتن همیشگی نیست که یه سفره ولی نامه ای که قرار یود به محض رسیدنم به خونه فرستاده شه، نشد که فرستاده شه! چون به خونه نرسیدم.... امروز بعد 3 سال، اولین روزیه که به خونه رسیدم، و آخرین چیزی که از اون روز یادمه یه صحنه ی تصادف از پشت پرده ی اشکه....
جان، من امروز بعد دو سال و خورده ای بیهوش بودن و چند ماهی دوره نقاهت اولین کاری که به ذهنم رسید تماس گرفتن باهات بود، بینهایت دلتنگ شنیدن صدات بودم و هستم ولی ترسیدم! ترسیدم از اینکه .....
سراغ فیسبوک رفتم، صادقانه بگم کاملا انتظار داشتم عکسهایی ازت کنار زنی موبور یا دورگه ای زیبا _حتی کنار دختر یا پسر
بچه ای خندان _ ببینم .ولی تو تمام عکسها تنها بودی، نمی دونم معنی این چی میتونه باشه ولی به هر حال تصمیم گرفتم برات بنویسم.
بنویسم : جان، "جان من"، مرد همیشه خندان، من هنوز بعد این خواب طولانی، بعد سه سال ندیدنت عاشقانه دوستت دارم.
یادته می گفتی نترس، سارا کوچولو خوب میشه؟ یادته می گفتی همیشه امید هست؟ امید به معجزه؟! و من روزی که سارا رفت به تو تهمت دروغ گویی زدم ، و انکار کردم عشق تورو، امید رو و معجزه رو، ولی امروز بعد 3 سال کسی که مجزه رو توهم می دونست، نفس کشیدنش چیزی نیست جز معجزه.
جان، آرزو دارم که باز کنارت باشم و این بار می دونم که معجزه هست ،امید هست و عشق.....

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.