2013-12-24 01:13:36

نامه 253

جین عزیز
سلام
چند وقتی است که برایت ننوشته ام. فیسبوک را دی اکتیو کرده بودم. امیدوارم این غیبت نگرانت نکرده باشد. فکر میکنم تو به راحتی نگران من می شوی. از مهم ترین آدمهای زندگی ات نیستم اما نگرانم میشوی چون هر قدر هم که اخبار ایران را دنبال کنی باز پس ذهنت من را در خیابانی جنگ زده تصور میکنی که هر لحظه ممکن است منفجر شود. جالب اینجاست که من هرگز از منفجر شدن نترسیده ام یعنی اصلا چنین خطری من را تهدید نکرده است. همانطور که تو مدام فست فود نمیخوری و اضافه وزن نداری و در دبیرستان با اسلحه تهدید نشده ای. آدمها به همین سادگی آنطوری نیستند که انتظار می رود باشند.
می دانم که باز می خواهی غر بزنی که چرا مدام فیسبوکم را دی اکتیو میکنم و از دنیا قطع می شوم. دست خودم نیست. انگار قطع بودن از دنیا بخشی از وجودم شده است. نهادهایی که سر از آنها در نمی آورم این را علیه من تصویب کرده اند. البته بحث اینترنت جداست. من را به دنیا وصل می کند و فراموش میکنم چقدر قطع بودن را تجربه کرده ام. ولی همین اینترنت هم گاهی با من نمی سازد. حس بدی است که موقع استفاده از یک سرویس، فهرستی از کشورهای جهان باشد، همه باشند و کشور تو نباشد. بخواهی یک برنامه دانلود کنی که بنویسد «این سرویس در منطقه شما موجود نیست». البته به جای این سرویس، در منطقه ما یک مغازه موجود است که جدیدترین فیلمها، نرم افزارها و هرچه که فکرش را بکنی در آن پیدا می شود. فروشنده اش هر نوع حق مالکیت معنوی را نقض میکند. شغلش نقض کپی رایت است و در کشوری که از دنیا قطع است این شغل غیرشرافتمندانه ای به حساب نمی آید. این هم از مزایای قطع بودن است دیگر! دست و پا میزنم تا در هرچیزی یک وجه مثبت پیدا کنم و امیدوار باشم.
اعتراف میکنم گاهی هم از این تلاش سرخورده هم میشوم. وقتی عزیزترین عزیزم مبتلا به دیابت شد، به خودم قبولاندم که بیماری ای که درمان دارد غصه ندارد. بقیه به آب و غذا و پوشاک و... نیاز دارند، او افزون بر اینها به انسولین هم نیاز دارد. اما بعدها دیدم این نیاز اولیه به این راحتی ها هم مرتفع نمی شود. هر بار برای پیدا کردن انسولین باید رنجی افزون بر بیماری را تحمل کند. نه من، و نه او آدم های سیاسی ای نیستیم اما بعد از گشتن ها و نیافتن ها تحریم دارویی را لمس کردیم، گرچه مشکل ما در مقابل مبتلایان به بیماری های جدی تر هیچ نیست. مردم کشوری که جهانی میخواهد تنبیهش کند، تنبیه میشوند. اگر نخواهند تنبیه شوند باید از سرزمینشان دل بکنند.
نمیدانم چرا برای تو که می نویسم سر درد دلم باز میشود. شاید چون میدانم تو زبان انسانی و لهجه ی دوستی را خوب بلدی. کاش یک روز جهان، زبان و لهجه تورا یاد بگیرد.
پیوست: عکس از مجموعه عکسهایی از یزد که برایت فرستاده بودم و قند در دلت آب کرده بود جا مانده. دوستش داری؟

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.