2013-12-24 18:03:14

نامه 349

سلام جین
آره, یادمه, قرار بود دیگه دنبال هم نگردیم, نه تلفنی, نه نامه ای و نه سلامی. قول دادیم اگه رفتن فاصله شد خداحافظی باشده و خداحافظی آخر. آره یادمه, نشسته بودیم تویه دفتر مجله و داشتیم مجله¬های تبلیغاتی هواپیمایی ملی ایران (هما) رو ورق می¬زدیم که از آرشیو گرفته بودیشون, مال اون روزهایی بود که پرواز مستقیم تهران- نیویورک واسه اولین بار انجام شده بود, 11 اردیبهشت 1355. انگشتت رو گذاشتی روی نقشه پروازها و از نیویورک تا تهران رو هوووو... کشیدی و گفتی چقد زیاد, چه فاصله¬ای. همون جا بود که گفتیم این مسافت فاصله نشه بینمون, اما چقدر زود رفتنم شد تنها راه و راه بی بازگشت.
یادته, این تو بودی که به جادوی بو و عطر اعتقاد داشتی؟ به جاودانه شدن لحظه¬ها با عطرشون؟ و چقدر بچگانه دنبالت می¬دویدم و نفس می¬کشیدم و عطرت و خودت رو حبس می کردم تویه ریه¬هام. اما تا بودی درک نکردم این جادویی که ازش می¬گفتی.
امروز برای یه جلسه اومده بودم اصفهان, همون اصفهان آبی و سبز عکس¬های مجله. دیرم شده بود و داشتم پله¬های باریک هتل رو یکی دوتا می¬کردم که نفس گرفتم, طبقه چندم و پله چندم بود یادم نیست اما همه چیز زیر پام خالی شد سقوط کردم, نفسم بند اومده بود و زانوهام دیگه حس نداشت, تو بودی و تو, همه جا عطر موهای تو بود و گرمای نفست. بوی عطرت بود که تویه راه پله پیچیده بود اما تو نبودی. آره, هر روزام شده تکرار لحظه¬های با تو بدون و درک نبودنم. آره فقط خواستم بگم رفتن سخت بود و نبودن سخت تر.
لب هات مثل همیشه خندان باشه و دلت شاد و تنت سالم

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.