2013-12-26 20:40:25

نامه 529

جان ، نمی دونی چقدر هیجان زدم ، انگار اولین باره که تو کاسه نودل سر آخرین رشته رو پیدا کردم . اسباب کشی می کردیم که شمارتو گم کردم . شماره ی جدیدمم که برات نذاشته بودم . حالا اینجایی خوشحالم . می تونم بگم حالا حالم بهتره ، دیگه شبیه کارتونی شدم که ازم کشیدی ، هر چند که دماغم هیچ وقت به بزرگی که تو کشیدی نبوده و نیست ، البته منظورم اون قدر بزرگه که بشه از این جا بوی شیرینی زنجفیلی هایی که مامیت می پزه رو بشنوم ، درخت های کوچیک کریسمس ، با تیکه های شکلات . همیشه بعد از خوردن دو تا بسته از شیرینی ها یاد این می افتادی که عمو کِوین چقدر به زنجفیل حساسیت داره درست همون قدر که به حزب دموکرات آمریکا .نمی دونی چقدر دلم می خواد یه روز جراتشو پیدا کنم و کاریکاتوری که ازش کشیدمو براش بفرستم ولی باید قول بدی تمام ری اکشن هاشو برام تعریف کنی تا دو تایی حسابی بخندیم و من تلافی تمام این اضافه کرایه هایی که بابت تحریم ها دادم رو بکنم و از دلم در بیاد . جان ، دوباره نفسم می گیره و هوای شهر خیلی خوب نیست ، هر وقت که شروع می کنم به غر زدن یاد قرارمون می افتم ، سال 2222/2/2 . اون وقت که 230 ساله می شم وتازه سفرمو با رنگ ها و بو ها شروع می کنم . یادت باشه همسفر خوبی باشی ومنو به خاطر دندون های آبی و قطب نمای زردم جا نذاری و جلو جلو بری. می تونم از الان تا سال 209 دیگه یاد اینا بیفتم و با خیال راحت تک تک حرف هاتو گوش بدم و دیگه برام مهم نباشه که خانوم دکتر لام چند درصد از مردم رو واقعا خیال باف و چند درصد دیگه رو بیمار روانی اعلام می کنه .
از اینجا برات مری کریسمس می خونم و مطمئنم که صدام تا بهت برسه هزار بار تغییر می کنه ، با این حال سفرشو اون قدر ادامه می ده تا برسه به گوشتو چند تا رنگ تازه رو برات لود کنه !

Copyright Netformance 2013. All rights reserved.