نامه هایی به جان یا جِین

فراخوان مسابقه (نامه) نوشتن خلّاق


قرار است نامه ای بنویسید به دوستی به نام «جان»یا «جین». ما نمی دانیم او کیست و کجاست ولی شما می دانید؛ شما به عنوان نویسنده ی نامه ، او را از خیلی سال پیش می شناسید؛ اما مدت ها از او بی خبر بوده اید تا او را در فیس بوک پیدا کردید...

ادامه...




نامه 454

با تازه شدن سال ، دوباره یکدیگر را پیدا کرده ایم و این را به فال نیک می گیرم. مثل خاله سیما که دو سال پیش ، آشنایی من و تو را به فال نیک گرفته بود و فکر میکرد تو می توانی دست ِ خدا باشی تا مژگان ، چند بهار بیشتر نفس بکشد. جین! تو که می دانستی همه ی مادران جهان ، شانه زدن به موهای دخترانشان را دوست دارند. تو که از آینه های کوچک دخترانه خبر داشتی. تو ...

نامه 455

جانِ عزیزِ من، باید اعتراف کنم که با دیدن عکست مجبور شدم چند دقیقه‌ای از پشت میز بلند بشم و قدم بزنم تا هجوم خاطره ها رو توی سرم کنترل کنم. قبلا تو نماد خوش‌رنگ‌ ترین روزهای من بودی. اما "قبل" برای من یه جایی تموم شد. اون جایی که پ. رفت. پ. نازنین و دوست داشتنی. حالا سه ساله که نمی تونم بدون این که پ. در نظرم بیاد، به تو فکر کنم. یادته خرده ریزهای بی فایده مونو به ...

نامه 456

جين ؛ جينِ عزيز؟ جينِ مهربان؟جين چي؟اونقدر باهات غريبه شدم که ديگه حتا زبونم نميچرخه تو رو با چيزي جز اسمت خطاب کنم.انگار نه انگار که قرار بود با تابلوهاي نقاشي مشترکمون دنيا رو تسخیر کنيم و حتا ميخواستيم به صاحب اون گالري فرانسوي پول پیش هم پرداخت کنيم! چند وقت پيش بود جين ؟ بذار ببينم دبيرستان را تازه تموم کرده بوديم؟ و الان من 29 ساله م! چه بزرگ شديم جين ! راستي اگر اون روز که همسايه ی ...

نامه 457

به نام دوست سلام لی... بازم همون شوخی لوس درجه چندم که تو بهش از ته دل زارزار می‌خندیدی. شایدم تو نبودی من بودم. مطمئن هم نیستم خندیدن بود. حتی مطمئن نیستم زمان فعلش ماضی بود. ولی در مورد زارزارش مطمئنم. یه عکس، نمی‌دونستم یه عکس می‌تونه انقدر زنده باشه که الان یه هفتس دارم یه آهنگو گوش می‌دم. همون آهنگه که هیچ وقت معنی شو نفهمیدم. ولی می‌دونم حرف دلمو می‌زنه. قشنگ معلومه، وگرنه چرا باید زارزار بخندی. فقط سوال من ...

نامه 458

سلام جِی! شروع و پایان همیشه کار عجیبی بوده واسم. اما ادامه دادن نیازی به تلاشِ من نداره. می دونی که چی می گم؟ راستش فکر می کنم فقط هم تو بفهمی و البته چون فقط تو می فهمی دارم این نامه رو می نویسم. واسه همین شروع نمی کنم، مگه شروع زندگی من دستِ خودم بوده؟! جِی تا مدت ها می خواستم همه درها رو باز کنم. هر دری بسته است رو زور بزنم تا باز شه. اما الآن فقط می خوام ...

نامه 460

جين و جان عزيزم! آيا ميدانستيد آدمى مثل من كه ضعف حافظه دارد،اگر شماره تلفن هاش پاك بشود ديگر عمرا بتواند دوستهاش را پيدا كند؟ شما نبايد يه خبر از من ميگرفتين؟خير سرمون داشتيم تعامل فرهنگى ميكرديم. من ميبخشمتون و خيال ميكنم كه شما هم همزمان با من شماره هاتون پاك شده.چون ايرانيا چنين آدماى آسانگير و بخشنده و خوشبينى هستن. حالا چيجورى پيداتون كردم؟امروز اومدم فيسبوك و ديدم همه جا پرشده از اسم شما دونفر. عجايب! همينه كه از قديم گفتن"دنيا چه بازيا كه نداره!" چه ...

نامه 461

سلام جان ! من را به یاد داری ؟ نمی دانی چه حسی عجیبی دارد وقتی با کسی از دوستان قدیمیت رو برو می شوی ، کسانی که چندین سال با آنها رو بروی یک تخته می نشستی و آنها تو را به یاد ندارند و یا اینطور وانمود می کنند چه دردی به قلب آدم وارد میشود . بگذریم جان تو من را به یاد داری مطمئنم ، مگر میشود آن همه خاطره را فراموش کرد ، آن سالی ...

نامه 462

سلام جان. نامه ای ازت گرفتم و جوابش رو برات فرستادم ولی چیزی برام ننوشتی.چرا ازم پرسیدی که چقدر می تونم منتظرت بمونم؟از من چیزی دیدی که ناراحتت کرده؟من هنوز می تونم منتظر بمونم ولی باید بدونم که یه روزی دوباره می بینمت و تو داری منو به شک می اندازی.اسم من ورونیکا-اسم تو جان-این یعنی همه چیز جان.همین دوتا یعنی همه چیز.چقدر باید منتظرت بمونم؟اصن هنوز هم اونجایی؟همونجایی که برات نامه می فرستادم؟نذار به شک بیوفتم جوابم رو زودتر بده. اینجا ...

نامه 463

جان! لعنتی سلام D: عیدت مبارک. امیدوارم حالت خوب باشد و کیفت کوک. اصلا فکرش را هم نمی کردم در فیس بوک پیدایت کنم. پسر تو ایمیلت را هم به زور چک می کردی، حالا صفحه فیس بوکت شده صندوق پست و این طور که معلوم است سر و کله ات اینجا زیاد پیدا می شود. راستش صفحه ات را که دیدم حسودیم شد. دوست داشتم همه این نامه ها برای من بود. حالم را پرسیده بودی، ممنونم، بد نیستم. اما جان! به ...

نامه 464

نه اینکه فک کنی‌ به یادت بودم و دلم برات تنگ شده بود و از این چرندیات ، نه ! راستش خیلی‌ وقته که تو فیسبوک پیدات کردم ولی‌ چون برام اهمیت نداشتی ، بهت خبر نداده بودم . ( الانم بلاکت کردم که نتونی منو پیدا کنی‌ ! ) حتما پیش خودت میگی‌ پس چرا برات نامه نوشتم ، آره ؟ اول اینکه یه " به تو چه " به خودت بگو ، بعدش باس بگم که یه مسابقه بود که می‌خواستم ...